تا گوساله گو گرده دل صحاوش او گرده :(تا گوساله گاو گردد دل صاحب آب گردد)


اجل گشته بميره نه بيمار سخت :(كسي كه زندگي اش به پايان رسيده خواهد مرد نه كسي كه سخت بيمار است)


هر كي او دهنش تو دهن خوش شرينه (هر كسي آب دهانش در دهان خودش شيرين است)

اي وش گفتي نه خسته مي گو بشي تا كولتاوم (اگر گفتي خسته نباشي مي گويد بنشين تا روي دوشت سوار شوم)


همي درد كه رنگم زرده (همين درد است كه رنگم زرد است)


كمته پي شاخ گا جر نده (شكمت را با شاخ گاو جر نده )


و تو ميرسه درو دشتي و مو نمي رسه در بند مشكي؟! ( به تو مي رسد درو دشتي به من نمي رسد در بند مشكي؟)


ايامي بگذره شنبه و نوروز (سال ها مي گذرد تا نوروز به شنبه بيفتد) كنايه از پيشامدهايي كه بسيار كم و دير دير رخ مي دهند.


باز همو آش و همو كاسه ( باز همان آش و همان كاسه) كنايه از گرفتاري و دردسري كه اندكي پس از برطرف شدن به گونه اي ديگر بروز كند.


لاله و دوبلگش معلومه گندم و سر و خوش ( لته / صيفي از زمان دو برگي شناخته مي شود گندم هنگامي كه خوشه مي كند) سرشت و درون هر كس زماني آشكار مي شود يكي زودتر و يكي ديرتر


سر سوزه كله دوزه ( كسي كه تابش آفتاب سرش را بسوزاند براي خود كلاهي تهيه مي كند)


گجيك تو دس ول نكه سي باز تو آسمون ( گنجشك در دست را به اميد گرفتن باز در آسمان رها نكن)


جهري خر نمي كنه پي كره خر مي شكنه ( زورش به خر نمي رسد پاي كره خر را مي شكند)

او چه تهل شرين نويمو ( آب چاه تلخ شيرين نمي شود)


يا مرغ واوو خاگ بيل يا اشتر واوو بار وردا ( يا مرغ شو تخم بگذار يا شتر شو بار بردار)

گدا چه يه نوني وش بدي چه يه نوني وش بسوني ( گدا چه يك قرص نان به او بدهي چه ناني از او بگيري باز همان گداست)


سر بي درد سر نده دردسر ( سر بي درد سرت را نده به دردسر)


سگ پير گلي نويمو ( سگ پير عادت به همراه گله رفتن نمي كند)


چو تري و آدم كري ( چوب تري و آدم كري)


نه سي كر بخون نه سي كور برقص (نه براي كر آواز بخوان نه براي كور برقص)


خر مي كالش و انكه ، اسپ مي خرش و شهنه ( خر با زحمت و خون دل جو را مي كارد اسب با آسودگي و آرامش آن را مي خورد)


يا نمي ره پي گله يا اي رفت شاخ پازن مي شكنه ( يا گله را به چرا نمي برد يا اگر ببرد شاخ بز نر را مي شكند)


بزي كه قضاش زره چاس چيپون مي خره ( بزي كه بايد بلايش فرود آيد ناهار چوپان را مي خورد)


جووني تا پيري پيري تا كي؟! ( جواني تا پيري پيري تا كي؟)


دز نگرفته پادشيه ( دزد دستگير نشده پادشاه است)


و ميش مي گو بدو و گرگ مي گو بگيرش ( به گوسفند مي گويد بدو و به گرگ مي گويد بگيرش)


توره دسش و انگور نمي رسه مي گو ترشه (شغال دستش به انگور نمي رسه مي گويد ترش است)


سگ سير و انگور ترشه (سگ سير است و انگور ترش است)


خرمي كه تو خرديه مو پي هسش بازي كردمه ( خرمايي كه تو خورده اي من با هسته اش بازي كرده ام) كنايه از آموزه هاي من از تو بسيار بيشتر است و از پيش دست تو را خوانده ام.


تايه تلي نرمبه چالي پر نويمو (تا تلي فرو نريزد گودالي پر نمي شود)


آش نخرده و دهن سخته (آش نخورده با دهان سوخته)


و اشتر گفتن ديت پسري اورده، گفت پسر اورده خووه دختر اورده خووه موبارم بار خومه ( به شتر گفتند مادرت پسري به دنيا آورده گفت پسر آورده يا دختر من بارم روي دوش خودم است)


ويمو دم دروازه بيندي نويمو دهن مردم بيندي ( در دروازه را مي شود بست اما دهان مردم را نمي شود بست)


گرگ كه و گله بزنه وي و حال يكي دارو ( گرگ كه به گله بزند واي به حال آن كه يك گوسفند در گله دارد)


مي خواس مفشه بگيره چششه كور كه ( مي خواست آب بيني اش را بگيرد چشمش را كور كرد)


كور مي وينه كاسشه ( كور كاسه اش را خواهد يافت) فلاني سزاي كارها يا سخن هاي خود را خواهد ديد.


ميش و پي خوش بزم و پي خوش ( گوسفند را با پاي خودش بز را هم با پاي خودش در كشتارگاه آويزان مي كنند) هر كسي سزاي كارهاي خود را خود پس مي دهد نه ديگري !!


نه كور مي كنه نه شفا مي ده ( نه كور مي كند نه شفا مي دهد) نه كاري در راستاي بهتر شدن و نه در راستاي بدتر شدن اوضاع مي كند.


وقتي بختت مي خوسه سوار اشتري سگ پاته مي گيره ( وقتي بختت خوابيده سوار شتري سگ پايت را گاز مي گيرد.)


شير كه پيراوي بازيگه رووه ويمو ( شير كه پير شد بازيچه روباه مي شود)


آدم تمبل عقل چل وزير داره ( كسي كه تنبل است هوش چهل وزير را دارد)


لمتي بيو تو سايه، سايه خودش ميايه ( به تنبل گفتند بيا تو سايه گفت سايه خودش مي آيد)


شير دهنشه سخته هف ماس مي كنه
(شير دهانش را سوخته ماست را فوت مي كند)


كلووي سنگي تو چه مي ندازه صد عاقل نمي تون درش بيارن ( ديوانه اي سنگي درون چاه مي اندازد صد دانشمند نمي توانند بيرونش بياورند)


وقتي بختت مي خوسه پالوده دندونته مي شكنه ( بختت كه بخوابد پالوده دندانت را مي شكند)


خر پير اوسار رنگي ( الاغ پير و افسار رنگي) هنگامي كه كسي بخواهد با نو و زيبا و رنگين كردن سر و روي چيزي كهنه و فرسوده آن را نو و كار نكرده و آباد نشان دهد به كار مي رود.


همي جونور درندين نوم گرگ بد رفته ( همه جانوران درنده اند نام گرگ بد رفته است)


او سر بالي نمي ره (آب سر بالايي نمي رود)


زورته نده التماس (برگ برنده را به آساني از دست نده تا ناچار شوي التماس كني )


تارشه داده تمبك ( تارش را داده تمبك گرفته است)


آردشه بخته الكشه اويخته ( آردش را بيخته ، الكش را آويخته)


گپ زن كلو، گوش گيرم كلو؟ ( سخن گو ديوانه، گوش گير هم ديوانه؟!)


ديگ سه كچك ديگولم سه كچك
( ديگ سه تا پايه مي خواهد ديگچه هم سه تا)


نكرده كار نمی یره بار ( كار نكرده بار نمي برد)


دوني دوني پر همبوني (دانه دانه انباشته شود تا كيسه اي پر شود) برابر قطره قطره جمع گردد ...


يكي ريشش تش گرفته يكي مي خواد پاش بلال بو بده ( يكي ريشش آتش گرفته يكي مي خواهد با آن ذرت برشته كند)


هميشه او ري ملي كوتاه كووه
(هميشه آب روي زمين كوتاه تر و پست تر سوار مي شود)


خدا خر شناخت كه شاخ وش ندا
(خدا خر را شناخت كه شاخ به آن نداد)


اي نميرم نه پيرم ( اگر نميرم پير نيستم) برابر با بمونيم و ببينيم.


مخي كه خرما نداره سنگش نمي زن
( نخلي كه خرما ندارد سنگ به آن نمي زنند)


بي خر در قافله و بي بار در آسيو ( بي خر در كاروان و بي بار در آسياب) كنايه از آدم هاي لات و آس و پاس كه در هفت آسمان يك ستاره ندارند.


باري كه خاگ نها هم سند ديشه ( مرغ جواني كه تخم گذاشت هم سن مادرش است)


زوون بد بلي جونه ( زبان بد بلاي جان است) برابر زبان سرخ سر سبز را مي دهد بر باد.


شير كه و بيشه دراومه نر و ماده نداره (شير كه از بيشه درآيد نر و ماده ندارد)


گز خوت و قيچي سي ملك (گز خودت و قيچي سيد ملك) برابر ريش و قيچي دست خودت


نه ارسيت لچه بو نه رفيقت بچه بو ( نه كفشت پاره پوره باشد نه همسفرت بچه باشد)


خرسي شي پالديم دو قرون (خرسي شاهي پالا دو ريال) برابر آفتابه خرج لهيم


نويمو تو كشتي بشيني و پي ناخدا ستيزه كني ( نمي شود در كشتي بنشيني و با ناخدا ستيزه كني)


وقتي رسيدي و شهر كورون تنم دسته بيل ري چشت ( وقتي كه رسيدي به شهر كورها تو هم دستت را بگذار روي چشمت ) برابر خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو.


دنيا گشتني بعض دنيا خردنيه ( دنيا ديدني بهتر از دنيا خوردني است)


بز و غم جون قصاو وغم په ( بز نگران جانش و قصاب نگران چربي زياد گوشت)


آدمي كه ركه نداره سكه نداره ( كسي كه نتواند سخن خود را بر كرسي بنشاند به نوايي نمي رسد)


دير اشتر بخوس خو آشفته نبين ( دور شتر بخواب خواب آشفته نبين )


پا قدم عروسم، توره برده خروسم
( به خوش قدمي عروسم شغال برده خروسم)


شيري بشكنت بعض تا رووه اي بشكني ( شيري شكستت دهد بهتر است تا روباهي را بشكني)


بميري و نوم، نموني و ننگ
(با خوشنامي بميري بهتر است تا با بد نامي بماني)


اي شاخ گا مال خر بي، دنيا و دسش زيرورو بي ( اگر شاخ گاو از آن خر بود دنيا از دستش در امان نبود)


گرگ دس كردار شووش چش روزش نداره ( گرگ از كردار شبش روزها پيش مردم شرمنده است)


بتل و بچش مي گو قروون ساق پي سفيدت برم ( سوسك به بچه اش مي گويد قربان ساق پاي سفيدت)


نون گندم شكم پولادي مي خوا ( نان گندم شكم پولادين مي خواهد)


كه نه مال خوت بي كهدون خو مال خوت بي ( كاه مال خودت نبود كاهدان كه مال خودت بود)


اي نخرديم نون گندم اما ديديم دس مردم (اگر نان با آرد گندم نخورديم اما در دست مردم كه ديديم) از سوي كسي به كار مي رود كه بخواهد خود را دنيا ديده و داراي سر رشته در كاري نشان دهد.


همو لوك شلو بازار پاري ( همان شتر لنگ و همان بازار پارسالي ) درباره كسي كه كار سختي كه در گذشته انجام داده و از پس آن بر نيامده را باز بخواهد انجام داده و آزمايش كند.


دولتي راجونه يه اوويم ميره پي سيادونه ( در پرتو آبياري رازيانه آبي هم به سياهدانه مي رسد)


پي هر بند پيسيده نويمو چه بري (با هر بند پوسيده اي نمي توان درون چاه رفت)


چقه گيرقلابو كه زياد كم گا بو ( چه اندازه گير قلا باشد كه شكم گاو را پر كند) گير قلا گونه اي گياه است كه گاو بسيار اشتهاي خوردن آن را دارد.


پرس قاطر كردن بوات كيه گفت ديم اسوه ( از قاطر پرسيدند پدرت كيست گفت مادرم اسب است) درباره كساني كه تلاش مي كنند ويژگي هاي خوبشان را آشكار و ويژگي هاي بد خود را پنهان كنند.


روز پيش پا مي زنه شو مي خوا بره دزدي ( روز نمي تواند درست راه برود شب مي خواهد برود دزدي)


شانومه آخرش خشه (شاهنامه آخرش خوش است) برابر جوجه را آخر پاييز مي شمارند.


باور نمي كه ميره گيرش بيا ايسو دلش كر جفت جفت مي خوا (باور
نمي كرد كه شوهر دار شود حالا دلش مي خواهد دوقولو بزايد)


خو خو مي كشه دنگرو او مي كشه
( خواب خواب مي كشد دانه حبوبات آب مي كشد)


نه و او مخر مخرش نه و اي تيكه ي گتش ( نه به آن نخور نخورش نه به اين لقمه بزرگش)


ايسو كه زوره خو سال سيزه مهه
(اكنون كه زور است سال هم سيزده ماه دارد)


مو خوديم مي خوا بزنم سي چه بازي سيري نكنم ( من كه براي دير برگشتنم به خانه مادرم كتكم خواهد زد پس چرا نمانم و بازي سيري بكنم)


گفتن سيچه بوات گشني مرد گفت مي بي كه نخوا ؟( گفتند چرا پدرت از گرسنگي مرد گفت مگر بود كه نخورد؟!)


اي بو كواو فهميديه خر داغ مي كنن
(اگر بوي كباب را شنيده اي دارند خر داغ مي كنند)


آرويز و قيلون مي گو تو دو سمه داري ( غربال به قليان مي گويد تو دو تا سوراخ داري)


باندي گوشت خوار نكش كلوكيه
(پرنده گوشت خوار نوكش كج است)


خر لنگ مهطل كر كويه (خر لنگ گوش به زنگ فرمان ايستادن است)


دس بيل ري سرت تا كلهته باد نيره
(دست بگذار روي سرت تا كلاهت را باد نبرد) درباره كساني كه خود نياز به كمك دارند اما مي خواهند به ديگران كمك كنند.


پرس كلو مي كنن چندم ماهه!( از ديوانه اي مي پرسند چندم ماه است!)


بيل تا مرگ خر و جو بو ( بگذار تا مرگ خر از خوردن جو باشد)


كاري كه نه و دله درد دله ( كاري انجام دادنش نه از روي رضا باشد درد دلي مي آورد)


گفتن بندا بندا گفت بندازم چه وردارم ( گفتند بينداز بينداز گفت بيندازم چه بردارم)


دري كه كارش ندارن سنگش نمي زنن ( خانه اي كه كار با آن ندارند درش را نمي زنند)


گل نم ديده را آبي تمامه ( خاك نم رسيده با اندك آبي گل شود)


بووي قصاو و بچي گوشت نخوار ( پدر قصاب و فرزند گوشت نخور)


تنم نه پيري كه مرادم بدي ( تو هم پيري نيستي كه حاجت مرا برآورده كني)


تا شو نري روز و جي نمي رسي ( تا شب نروي روز به جايي نمي رسي)


خرمه فرختم ايسو نووي گامه ( خرم را فروختم حالا نوبت گاوم است)


او كه دير تشه دو چو دسشه ( او كه دور از آتش است دو چوب در دست دارد)


مخي كه ثمر نزنه نمي ورنش ( نخلي كه بار ندهد ميوه آن را نمي چينند)


بز گر ميره سر چشمه او مي خواره ( بز گر مي رود از سرچشمه آب مي خورد)


چه بواره چه نواره چل و پنجم بهاره ( چه ببارد چه نبارد چهل و پنجم بهار است)


خرشه پي خر كيدون دز برده ( خرش را به همراه خر كد خداها دزد برده) درباره كسي به كار مي رود كه مي خواهد با اسم و رسم ديگران خود را مطرح كند.


شكال وقتي كه خسه واوي كر تنگ ميازه ( آهو هنگامي كه خسته شد شروع به بالا و پايين جستن مي كند) درباره كساني به كار مي رود كه مي خواهند ناتواني و نارسايي خود را به گونه اي ناشيانه بپوشانند. در گذشته شكارچيان هنگامي كه آهو را دنبال مي كردند پس از دويدن بسيار ناگهان آهو آغاز به بالا و پايين جستن مي كرد. به گمان آهو با عوض كردن حركات خود مي خواسته كمي ماهيچه هايش را استراحت دهد تا دوباره بتواند بدود، اما شكارچيان بر اين باور بودند كه آهو با اين كارش مي خواهد وانمود كند كه هنوز پر انرژي است و خسته نشده تا شكارچيان دست از دنبال كردن او بردارند.